این دوست عزیز دچار جمع هراسی هستند (همان اضطراب اجتماعی)که ترس شدید از شرمساری و تحقیر در موقعیت های اجتماعی مانند گفتگو یا خوردن در جمع است . شیوع آن حدودا 3 تا 13 صدم درصد است و این اختلال در خانمها بیشتر است. این اختلال دیر تر از اختلال شخصیت (خجالتی) شروع می شود (حدودا دهه دوم زندگی) . و به دارو درمانی جواب می دهد. روان درمانی همراه با دارو درمانی جواب بهتری می دهد.
در این پست مطلبی گذاشته بودم که در باره تمایل و تقلید شدید و گاه کورکورانه جوانان و نوجوانان ما از برخی هنرپیشه ها بود . حال نظر دوستان رو در این مورد براتون نوشتم.
خانم مجیری دانشجوی ارشد روانشناسی چنین گفتند:
به نظر من این نوع علاقه بیشتر در سنین نوجوانی بوجود میاد یعنی همزمان با دوره ای که فرد در جستجوی هویت هست و میخواد کسی باشه اما در ابتدا معمولا به ارزشهایی توجه می کنه که در جامعه بیشتر مطرح هست یا دیگران بیشتر به اون توجه میکنندمثل ظاهر شهرت و یا ثروت
به همین دلیل سعی میکنه با افرادی که این نوع خصوصیات رو دارند همانند سازی کنه تا بتونه با این ارزشها کسب هویت کنه
البته فرهنگ جامعه و توجه به این مسایل هم در این همانند سازی موثر هست
اما بتدریج و با افزایش سن برخی به تجدید نظر در این ارزشها و کسب هویت جدید میپردازند و متاسفانه برخی نیز بدون تفکر روی این ارزشها اون ها رو میپذیرند
به نظر من کسب هویت در دوره نوجوانی موضوع خیلی مهمی است که جای کار بسیاری داره
داریم جوونهایی که نمیدونن حتی اعتقاداتشون از کجا اومده!!!
فاطیما هم نظرش رو اینطوری بیان کرده:
مطلبتون مثل همیشه خوندنی وتازه ست.من می خوام یه تجربه شخصی ام رو در این مورد بهتون تعریف کنم.
من یه بار یه فیلم سینمایی رو دیدم که خیلی مذهبی بود.حرفای عاشقانه ای که اون بازیگر نقش اول مرد با خداش میزد ,منو عاشق اون مرد کرده بود.نه خود خود تیپ وقیافه بازیگره ها.....عاشق حرفاش شده بودم.حرفایی که با خدا میزد,رفتاری که با دیگران داشت,ایمانی که داشت و................ .باعث شده بود که من بیشتر خدا رو بشناسم.اما در فیلمای بعدی اش در کمال ناباوری این مرد را در شخصیتی کاملا معکوس دیدم.اصلا انگار واقعا این مرد فراموشی پیدا کرده بود .بعدش هم که پشت صحنه فیلمو ......حالا شما تصور کنید من چه حالی پیدا کرده بودم وایمانم را چه طور حفظ کردم.بعدها فهمیدم که کاغذی می نویسند وبه دست بازیگر میدهند تا حفظ کند وفیلمشان به فروش رود نه این که بازیگر تمام منش وشخصیت خود را در فیلم ظاهر میکند.
این تجربه را برایتان در مقابل سخنتان گفتم که نوشته اید:
ای کاش هنرپیشه ها الگوی مناسب تری برای جوانان ما بودند .
و در نظر بعدی شون:
در ضمن اگر تلویزیون فیلمهایی نشان دهد که حافظ ارزشهای اصیل باشد ومشکلات مردم به خصوص جوانان را مطرح کند,دیگر بخش اعظمی از طرفداران رسانه های خارجی کم خواهد شد.ومردم این قدر غرب زده نخواهند شد.
وهاب دیگر دوستمون گفته:
راستش اول باید یک نکته رو بگم و اون این که:توی سنین نوجوانی و جوانی انسان دوست داره به چشم بیاد.و این در اکثر آدما صدق میکنه.یعنی اون جوون یا نوجوان دوست داره جلب توجه کنه.و چشم دیگران رو به طرف خودش جذب کنه.حالا این جلب توجه ممکنه با تغییر شکل مو باشه یا شکل لباس باشه/...حتی نمونه جالب ترش توی اینترنته که دخترا یا پسرای جوون سعی میکنن با ساختن وبلاگ به دیگران ثابت کنن که با همه فرق دارن و افکار جالب تری نصبت به بقیه دارن.و خودشون اینطوری لذت میبرن....مدل مو و شکل لباس هم برای جذاب شدن خودشونه..
ولی در رابطه با مطلب شما باید بگم که :یه جوون باید یه جوری سرگرم بشه.حالا این سر گرمی ممکنه با موسیقی باشه یا ورزش یا تلویزیون...ولی اون چیزی که در همه خونه ها وجود داره تلویزیونه.برنامه های تلویزیون هم به شکلی طراحی میشه که همه رو جذب کنه سمت خودش....حالا میخواد فیلم باشه یا موزیک...به اصطلاح اینا یه جور دلخوشیه تا سرگرمی...
مخصوصا توی مملکت ما فوتبال بیشترین دلخوشیه..چون فیلم و سریال در حد و اندازه هایی نیست که آدم رو سمت خودش بکشه..!!!
راستش انسان رو هرچیزی تمرکز کنه و ببینه دوست داره خودش رو جای اول شخص بزاره...البته بعضی ها افراط میکنن و زیاد از حد جذب میشن.مثلا اگه یه فیلم جالب ببینن...با خودشون میگن کاش من جای اون طرف بودم..و این حسرت باعث میشه که توی زندگی شخصیش اون خلا رو بپوشونه و بروز بده...همونطوری که اکثر بچه ها با دیدن فیلم رزمی میرن به سمت باشگاههای ورزشی رزمی...
این رفتارا از نظر من نمیتونه تغییر کنه و مثل یه حالت غریزی میمونه..چون در خیلی ها مشترکه.
چند وقت پیش داشتم کنسرت مایکل جکسون رو میدیدم...خیلی جالب بود...جوونای20 تا 29 ساله همه داشتن گریه میکردن...با یه عشق و علاقه ای دست میزدن و لذت میبردن..ملییونها نفر...شاید این یجور تخلیه انرژی بود.
دوستان نظرات خودشون رو نوشتن ولی یاد اوری این نکته لازمه که اکثر بازیگرهای ما (سینما) از غرب الگو می گیرند و همونطور که گفتم تصنعی بودن رو گاهی در بازیاشون میبینیم(شاید هم خواست کارگردانه) . و همیشه جنبه مثبت داستان رو نشون میده مثلا دوتا عاشق هم میشن و بعد از کلی دردسر ازدواج ولی کمتر فیلمی مشکلات و خوشی های بعد ازدواج رو نشون داده. ثانیا ما الگوی مناسب در رسانه ها نداریم و تا بازیگر و ورزشکاری (نه همه) مشهور میشن قیافه شون 180 درجه عوض میشه
پیروز باشید
و رابطه بیخوابی مزمن با افسردگی رو نشون داده.
پژوهشگران آمريکايي دريافتند، بي خوابي مزمن احتمال بروز اختلالات اضطراب و افسردگي را افزايش مي دهد.
مدت بي خوابي معمولي تنها چند روز بوده و بسياري از افراد آنرا درمان نمي کنند، اما عواملي چون فشار رواني باعث افزايش بروز بي خوابي مي شود که ممکن است مدت آن يک هفته باشد که در صورت درمان نکردن باعث بيماري هاي کوتاه يا طولاني مي شود.
بنابراين گزارش، در اين پژوهش محققان با بررسي 25 هزار و 130 فرد بزرگسال دريافتند، رابطه مستقيمي بين بي خوابي مزمن واختلالاتي چون اضطراب و افسردگي است، همچنين به گفته مدير اين پژوهش ، بي خوابي مزمن نشانگر اختلال اضطراب و افسردگي است و بسياري از اختلالات رواني در صورت ارتباط با بي خوابي حاد قابل تشخيص هستند.
يادآور مي شود، نتايج اين پژوهش در مجله خواب منتشر شده است.
توضیح:
اختلال این کودک بیش فعالی است شروع این اختلال از حدود سه سالگی است و در سنین مدرسه مشهود تر به نظر می رسد. و خلل در درس و روابط اجتماعی وارد می کند .کودکان اول درصد بیشتری را شامل می شوند. این اختلال مداوم است و دارو درمانی دارد.
چه عواملی باعث ایجاد این اختلال می شوند؟
مواجهه با سموم در بارداری و اسیب قبل تولد به اعصاب مرکزی – زایمان زودرس ممکن است باعث این اختلال شوند . عوامل ژنی و روانی اجتماعی نیز از عوامل ایجاد محصوب می شوند و به جای دعوا و سرزنش این کودکان باید به فکر درمان بود